اشعار تنهايي و دلتنگي

صفحه 1 از 2 1, 2  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

اشعار تنهايي و دلتنگي

پست من طرف آفتاب في 26/4/2009, 15:47

این وقت شب انگار

کسی دارد دانه دانه دلتنگیهایش را

لای برفها می کارد ...

*

کم می آورم

برف چشمانم هی آب می شوند...

*

زمستان

همین است که هست

حالا در این باغچه
حتی
دلتنگی هم
نمی روید!

_________________
هرآنچه که تو خواهی

آفتاب
مدير ارشد
مدير ارشد

تعداد پستها: 2501
Join date: 2008-06-29
Age: 30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار تنهايي و دلتنگي

پست من طرف آفتاب في 26/4/2009, 15:48

مي دانم

دل آسمان مي شكند

چگونه مي توانم گريه نكنم

از آن همه ستاره

تنها سنگي شعله ور

به خانه ام افتاد

گيسوانش را بريدند و

برايم پست كردند

و باقي اينكه

سلامت باشم

چگونه مي توانم گريه نكنم

من از باز كردن هيچ نامه اي خوشبخت نبوده ام .

_________________
هرآنچه که تو خواهی

آفتاب
مدير ارشد
مدير ارشد

تعداد پستها: 2501
Join date: 2008-06-29
Age: 30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار تنهايي و دلتنگي

پست من طرف آفتاب في 26/4/2009, 15:48

رد زمان را

روي چهره‌ات دنبال مي‌كنم

با هر جاي پايش

تنهاتر مي‌شوم

_________________
هرآنچه که تو خواهی

آفتاب
مدير ارشد
مدير ارشد

تعداد پستها: 2501
Join date: 2008-06-29
Age: 30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار تنهايي و دلتنگي

پست من طرف آفتاب في 26/4/2009, 15:48

لال شده‌ام

همين‌ قدر كه نمي‌توانم

كلمات را كنار هم بگذارم

تا از دوري تو بگويم

_________________
هرآنچه که تو خواهی

آفتاب
مدير ارشد
مدير ارشد

تعداد پستها: 2501
Join date: 2008-06-29
Age: 30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار تنهايي و دلتنگي

پست من طرف آفتاب في 26/4/2009, 15:48

دیر یا زود

مانند یک دسته‌ی گل

باید که حسرتم را در بغل بگیرم و بروم

به خواستگاری‌ آن زن ِ خاکی

که نه نخواهد گفت

آغوشش را باز خواهد کرد

و همه چیزم را خواهد گرفت



و من همه چیزم را به او خواهم بخشید

بی هیچ حسرتی

مگر این حسرت ابدی

که دهانم را می‌گیرد



دیگر چگونه بگویم که دوستت دارم

_________________
هرآنچه که تو خواهی

آفتاب
مدير ارشد
مدير ارشد

تعداد پستها: 2501
Join date: 2008-06-29
Age: 30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار تنهايي و دلتنگي

پست من طرف آفتاب في 26/4/2009, 15:49

یک سر این رشته گم شده است…

و چیزی…جایی…

ناگفته مانده است

و اکنون ما

در خانه های خویش غریب ایم…

_________________
هرآنچه که تو خواهی

آفتاب
مدير ارشد
مدير ارشد

تعداد پستها: 2501
Join date: 2008-06-29
Age: 30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار تنهايي و دلتنگي

پست من طرف آفتاب في 26/4/2009, 15:49

فراموشی می آید…مثل همین پائیز

با ابرهای سهمگینش

دیروز برگ خشکی دیدم

که نمی دانست

از کدام شاخه جدا شده…

_________________
هرآنچه که تو خواهی

آفتاب
مدير ارشد
مدير ارشد

تعداد پستها: 2501
Join date: 2008-06-29
Age: 30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار تنهايي و دلتنگي

پست من طرف آفتاب في 26/4/2009, 15:50

آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست


---------------------------------


دل تنگم


من آن ابرم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد

_________________
هرآنچه که تو خواهی

آفتاب
مدير ارشد
مدير ارشد

تعداد پستها: 2501
Join date: 2008-06-29
Age: 30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار تنهايي و دلتنگي

پست من طرف آفتاب في 26/4/2009, 15:51

شبیه قطره باران که آهن را نمی فهمد
دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد

نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمک هایت
الفبای دلت معنای نشکن را نمی فهمد

هزاران بار دیگر هم بگویی دوستت دارم
کسی معنای این حرف مبرهن را نمی فهمد

من ابراهیم عشقم ، مردم اسماعیل دلهاشان
محبت مانده شمشیری که گردن را نمی فهمد

چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر
نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی فهمد

دلم خون است ، تا حدّی که وقتی از تو می گویم
فقط یک روح سرشارم که این تن را نمی فهمد

برای خویشتن دنیایی شبیه آرزو دارم
کسی من را نمی فهمد . . . کسی من را نمی فهمد

_________________
هرآنچه که تو خواهی

آفتاب
مدير ارشد
مدير ارشد

تعداد پستها: 2501
Join date: 2008-06-29
Age: 30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

رد: اشعار تنهايي و دلتنگي

پست من طرف آفتاب في 26/4/2009, 15:51

اين شعرها ديگر براي هيچ كس نيست
نه! در دلم انگار جاي هيچ كس نيست

آنقدر تنهايم كه حتي دردهايم
ديگر شبيهِ دردهاي هيچ كس نيست

حتي نفس‌هاي مرا از من گرفتند
من مرده‌ام در من هواي هيچ كس نيست

دنياي مرموزي‌ست ما بايد بدانيم
كه هيچ‌كس اينجا براي هيچ‌كس نيست

بايد خدا هم با خودش روراست باشد
وقتي كه مي‌داند خداي هيچ‌كس نيست

من مي‌روم هر چند مي‌دانم كه ديگر
پشت سرم حتي دعاي هيچ‌كس نيست

_________________
هرآنچه که تو خواهی

آفتاب
مدير ارشد
مدير ارشد

تعداد پستها: 2501
Join date: 2008-06-29
Age: 30

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

صفحه 1 از 2 1, 2  الصفحة التالية

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد